أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )
425
شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )
روز جمعه با او بودم در جامع سنقرى و فرزندان و مريدان همراه بودند كه ناگاه فرمود الوداع الوداع ما رحلت خواهيم كرد و بعد از آن روى به من آورد از آن ميان و فرمود بيا تا وداع تو بكنيم پس از اين نتوانى كه بيائى و زيارت من كنى پس پيش رفتم و وداع او بكردم بعد از آن خداى تعالى تقدير فرموده بود كه مانعى حادث شد كه پس از آن نتوانستم كه زيارت وى بكنم ، تا وفات كرد . شيخ صدر الدين مظفر گفت در سال ششصد و چهل و يكم « 127 » شنيدم كز اين سخن ميفرمود بدانكه روزى كه گلزارها بشكفند بناچار آن گلهاى شكفته فروريزند و گوئيا كه در اين سخن راحت مييابم كه بروم در ميان مقبرهها « 128 » . خواجه شمس الدين صفى « 129 » عالمى محقق مكاشف كه مستغرق بود در بحار عظمت خداى تعالى و اغلب اوقات از ماسواى حق فارغ بود و مسافرت حجاز و عراق چند نوبت كرده و درك انوار بقيه المشايخ شهاب الدين عمر نمود « 130 » و خلق بسبب خوى خوش او و نيكوكارى و صفا و وفاى او
--> ( 127 ) - اينجا چنان كه ملاحظه مىشود مؤلف بروايت از جد اعلاى خود شيخ صدر الدين مظفر تصريح كرده كه صاحب ترجمه شيخ صفى الدين عثمان كرمانى در سنهء 641 سه بيت مذكور در متن را براى او انشاد نموده بوده است كه لازمهء بديهى آن اين مىشود كه صاحب ترجمه تا سنهء مذكوره در حيات بوده است و حال آنكه در شيرازنامه هم در نسخهء چاپى ص 121 و هم در خطى مورخهء 833 صريحا واضحا وفات او را در سنهء ششصد و سى و دو ضبط كرده است ، پس بديهى است كه يكى از اين دو تاريخ لابد غلط راوى يا سهو و اشتباه ناسخ است ، حاشيه علامه قزوينى . ( 128 ) - فقدت لداتى فما منهم * سواى على الارض من غابر اذا بلغ الغصن اقصى المدى * فلا بد للغصن من كاسر كأنى من بعد هذا الكلام * صريع على راحة القابر ( شد الازار ) . مد : روزى كه گلزارها بشكفند بناچار آن گلهاى بشكفاند فروريزاند در اين سخن راحت مىبينم كه بروم در ميان مقبرهها . ( 129 ) - الشيخ شمس الدين محمد بن الصفى - ( شد الازار ) - شرح احوال اين شخص در شيرازنامه ص 121 - 122 نيز مسطور است . ( 130 ) - مد : و بقيت النوار شيخ شهاب الدين سهروردى . . . جها : و نقابت انور شيخ شهاب الدين سهروردى دريافته ( جمله متن با توجه بمتن شد الازار تصحيح گرديد ) .